خیس شوند ...
قـــدم نزن
این جـــا…
این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند
که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند...

ܓ♥ܓ✿ کلبه احساس دخترک شهریوری ܓ♥ ܓ✿
قـــدم نزن
این جـــا…
این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند
که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند...

روز بدی بود امروز
دست هایم را محکم گرفته بودم که ننویسم
ولی نشد
هر کس نداند، تو که می دانی این سیاه مشق ها بغض های من است
ننویسم خفه ام می کنند
روز بدی بود امروز
وقتی تمام عمرت سعی کرده باشی حرف ها را
تکه ها را
نیش زبان ها را بیندازی ته ته ذهنت
فکر نکنی بهشان
بعد یکهو
نامردی کنند
شبیخون بزنند
دلت را پاره پاره کنند با هم
روز بدی بود امروز
می دانی من دخترم
دوست دارم گاهی
رنگ بکشم به صورتم
من دخترم
عاشقانه که بخوانی ام
برای بد اخمیت هم دلتنگ می شوم
من دخترم
آری تو راست گفتی
من عاشق ِ خود ِ دوست داشتنم
من دخترم
دلم می گیرد وقتی قرار باشد
دشمن باشی
من دخترم
تحمل می کنم دل تنگ نشدن هایت را
تحمل می کنم یادت برود من را
تحمل می کنم ...
ولی
یادت باشد
من دخترم
گاهی
فقط گاهی
کم می آورم
بغض می کنم
ساکت می شوم
چانه ام می لرزد
من دخترم
گاهی
دست هایی می خواهم
حصار شود
مرز بکشد بین من و دنــــــیا
من دخـــــــــــترم

بہِانـہِ هاے בنیــا....
تــو را از یــاבم نخواہِـב بــرב....
مــטּ تـو را בر قلبـــم בارمــــ....
نــــہِ בر בنیـــا...
.jpg)
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شوند
چه تلخ است
قصه ی عادت !!

کاش می فهمیدی ...
قهر می کنم تا دستم را محکم تر بگیری و بلند تر بگویی :
بمان ...
نه اینکه شانه بالا بیندازی ؛
و آرام بگویی :
هر طور راحتی ...!

همه لحظه های پایانی پاییزیت پر از خش خش آرزوهای قشنگ
(پیشاپیش یلدا مبارک)
![]()
♥من این شب هاى بلند را دوست دارم
و بلندترین شب سال را بیشتر…
آن شب تو دقیقه اى بیشتر در خیال من مى مانى….. ♥
![]()
شب یلدای من آغاز شد
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست....
بی من یلدایت مبارک.
![]()
آری امشب شب یلدا است
شب فال
شب عشق
شب هندوانه
وشب آزادی
وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است
یلدایت مبارک.
![]()

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و امٌا نیست...

گاهی...
آنقدر دلم از مردم سیر می شودکه آرزو می کنم
تا سقف آسمان پرواز کنم و...
رویش دراز بکشم...
آرام وآسوده...
مثل ماهی حوضمان ...
که چند روزیست روی آب است

غمگیـטּ تریـסּ جای خاطره اونجاییـﮧ کـﮧ
کـρ کـρ احساس مـﮯ کنـﮯ چهره اش داره از یادت میره ...!!

چـند وقتـیست همـه دلگـیرند از مـن ...
دلـیل می خـواهند ...
مـدرک می خواهـند برای غـمگین بـودنم ...
برای نـاامید بـودنم ....برای تلـخ شدنم ....
نگـران نبـاشید ....
من نـه غـمگین شده ام ...
نـه نـاامید ....
نـه تلـخ ......
فقط مدتیـست به دنـبالشان می گردم ....
مدتـیست گـم شده اند ....
صـبرم ....
تحـملم ...
امـیدهایم ...
انـگیزه ام ...
نـمیدانم کدام صـفحه ی قـصه ی سـرگذشتـم جـا گذاشتمشان ....
.jpg)








